دو تا حیرون من و تو

خردادی ام همیشه و پاییز را نمی فهمم.......

می روم پا به پای هر راهی.....

از سمت راست سبقت غیر مجاز می گیرم

من عاشقم همیشه و عاشق تر از تو میمیرم

خردادی ام همیشه و پاییز را نمی فهمم

با این خزان پر شده از درد و یأ س درگیرم

 

ترسی ندارم از آژیر و گشت نا محسوس

توقیف و برگه های جریمه نداده تغییرم

از بین خاطرات تو معکوس می کشم پر گاز!؟

«مجنون بی قبیله و آلاله از تو هم سیرم»

 

حرفی نزن که گناه مرا بشویی باز

چیزی نگو به من از اشتباه و تقصیرم

سهم من از تو تمام ، تمام تنهایی....

در انعکاس آیینه هایت شکسته تصویرم

 

تن می دهم به آتش جانسوز عشق تو

تا عاشقانه نسوزم به خاک زنجیرم...

من همنژاد هزاران هزار ققنوسم

با مرگ آتشی که به جانم زدی تو پر گیرم

دل نوشت: از این نامهربونی ها دارم از غصه میمیرم

                            رفیق روز تنهایی یه روز دستاتو می گیرم...

   + تک و تنها ( حسین ) ; ٩:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۳/٦
    پيام هاي ديگران ()

یاوه های بی جواب.....

من هنوزم نشسته ام اینجا

مات و مبهوت و خسته از دنیا

واژه ها را دوباره می بافم

رج به رج روی قالی دریا

 

طرحی از تکه تکه های دلم

لحظه تلخ مرگ یک رویا

بغض سرد و کلوخی مجنون

آن طرف بی خیالی ی لیلا!؟

 

یک نفس فرق عاشق و معشوق

وصل شیرین و مردن فرها –

دی که در ذهن بیستون حک کرد

قصه ی عاشقانه ای اما....

 

آخرین لحظه گفت،شیرینم:

<<تیشه بر ریشه ام زدی به خدا>>

لب به لب میوه های ممنوعه

در هبوطی مقدس و زیبا!!!؟؟؟

خورده بودیم و فکر می کردیم!!!

تا قیامت نمی رسد فردا.....1

می کشد کودک درونم باز...

نقشی از نانوشته های مرا!؟

 

 آدمیت گناه سنگین ایست؟؟؟

با تو هستم نواده ی حوا؟؟؟

مانده صدها سئوال بی پاسخ

مثل کوهی بزرگ، پا بر جا

 

سهم من سنگ و سهم تو لاله

شهره ی شهر عشقم و حالا

انگ دیوانگی به من زده اند!!!  

بوسه،   

         مجنون تو ،

                     «تک و تنها»

 

دل نوشت:تو با دل تنگیای من تو با این جاده

همدستی،تظاهر کن ازم دوری تظاهر می کنم

                             هستی.....

   + تک و تنها ( حسین ) ; ۱:۱٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٧
    پيام هاي ديگران ()

قسمت دوم خواب های آشفته....

 

دوباره سلام...

اینم قسمت دوم شعر «خواب های آشفته» امیدوارم خوشتون بیاد...

 

 

می گفتم هی«الهی شکر که بیدار»-

-شدم ولی تو خواب بودم گرفتار!!!

صدای زنگ در من و تکون داد

غریبه بود!ولی کارم داش انگار

 

یه کم عجیب بود اما اون دمه در

نشسته بود و هی می گفت که پرپر

شده  کتاب  امت  محمد (ص)....

به دست ، مُشتی آدمه ستمگر!!!

 

نشسته بود، یه غصه تو وجودش

می گفت خدا، چرا کسی نبودش!؟

نزاره این کار اتفاق  بیافته!؟

«من و حسابی جَو گرفته بودش»

 

اون هی می گفت دوباره وقت جنگه

مسلمونا  نشستن  اینجا  ننگه

پاشید که جنگ نهروانِ بازم

نگاه کن این که دستمه تفنگه!!!

 

جواب این اهانت و باید داد

ولی نه با تظاهرات و فریاد!!!

باید دچارشون کنیم به طوفان

به سرنوشت سخت مردم «عاد»1

 

اینا همون خوارجن به مولا

یه یا علی بگو بلند شو حالا

جهاد عبادته تو دین اسلام

شهادت  افتخارمونه  آقا

 

غریبه هی اینارو گفت و رفتش

آخه می خواست درست کنه یه ارتش!!!

منم که آتیشم یه زره تند بود

می گفتم اینجا لایق پرستش –

 

-به غیر از این خدا مگه کسی هست!؟

مسلمونا، بدید به دست هم دست

تا ریشه کن کنیم خوارج و ما

دوباره شال همت و باید بست!!!

 

یهو دیدم یه پیر مردِ خوشرو

رسید و گفت چقدر تو هستی پررو!!!

هنوز تو خواب غفلتت اسیری

عزیز من چرا نمیری از رو!؟

 

با خنده گفت چرا بلند نمی شی؟

علی ولیِ دین ماست تو چی شی؟؟؟

می دونم ارزش تو هم زیاده

بدیت اینه که زودی خسته می شی

 

یه راست میری سراغ راه آخر

با این بهونه که، یه مشتی کافر

کتاب دین مارو پاره کردن

سریع، با تیغ کینه می بُری سر!!!

 

باید بفهمی علتش چی بوده

که خشم و کینه عقلش و ربوده

چرا می گه مقصر این کتابه؟؟؟

مگه خدا چه آیه ای سروده!؟

 

کلی خجالت ایندفعه کشیدم

خدای من و ببخش تو رو ندیدم

ما وارث یه دین مهربونیم

این و هزار دفعه خودم شنیدم

 

درست می گفت این حرف و پیرمرده!؟

به جای این کارا باید به درده

اون آدما یه زره گوش می دادیم

نگاهاشون اگرچه خیلی سرده!!!

 

می ترسم ایندفعه بگم پریدم!؟

دوباره من به روشنی رسیدم

اگه خدا بخواد دیگه تمومه

شب سیاه و خوابایی که دیدم...

 

اما باز هم  ادامه دارد                         1.(اشاره به عذاب الهی که بر قوم عاد نازل شد)

 

حرف دل: شب ها تو رویای خودم آغوشت و تن می کنم

                             آیینده این خونه رو با شمع روشن می کنم..

(ممنون که اشتباه تایپی رو دیدی و تذکر دادی)

 

                      

   + تک و تنها ( حسین ) ; ۳:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٧/٩
    پيام هاي ديگران ()

خواب بی تعبیر....

سلام به همه...

ما مسلمونا باید چکار کنیم تا دین و مذهب مون شکل واقعی خودش و به همه نشون بده، تا  دیگه کسی مارو به تروریست بودن و سنگ دل بودن متهم نکنه؟؟؟؟

اسلام دین مهربانی هاست.....

این قسمت اول خواب آشفته و سه قسمتی من....

 

 

 

چه خوابی دیدم ایندفعه خدایا!؟

یه  اتفاقی  افتاده  تو  دنیا!!!

دوباره ابرهه سپاه اُورده!!!

خودم دیدم چند تا ابا بیل اونجا

 

شاید اینم کارای عمر عاصه

راسته میگن حاکم لاس وگاسه؟؟؟

آخه تو خواب یه لحظه اون و دیدم

کارش هنوز تو striptease آسه!!!

 

حالا اینا رو بی خیال ولش کن

بگو باید الی بریم یا بستون؟!

تو خواب دیدم باید بریم بیاریم

تمام قرآنا رو از واشینگتن!

 

می گی چرا؟! آخه اینم سئواله!!!

چکار کنیم به غیر از این نخاله؟؟؟

کتابامون و می سوزونن اونور

حفاظت از این راه دور محاله!!!

 

بچه مسلمونی اگه ندونه....

باید یا مُنگُل باشه یا دیونه!!!

می گی خب اون طرف خود خدا هست!؟

به  خاطر  همین   وظیفه مونه!!!

 

باید یه کاری کرد دیگه نبینه....

یکی داره  می سوزونه با کینه

قرآن ما رو تو یه جای دیگه

مواظبش باشیم تو این زمینه

 

اگه زمان حضرت محمد

خودش میگفت که قرآنارو باید

یه جا کنیم بزاریمش تو کعبه

یه عالمه اگر نبود و شاید!!!

 

خوارجی درست نمی شد اصلاً

اگه نبود کتاب، رو نیزه کلاً

دیگه امام علی تو جنگ صفین

حرص نمی خورد از دست دوست کودن

 

همین جا های خواب بودم که انگار

یکی کوبید سر من و به دیوار

هی به خودم می گفتم اونا خواب بود

اون همه حرف مفت که روشون اسرار-

 

-داشتم و گفتم از چشای مهتاب

نوشته بودم از دلای بی تاب!!!

اون همه باور بد و پوشالی

چه خوبه که دیدم تمام و تو خواب...

 

ادامه دارد....

 

حرف دل:اینا رو تو خواب می بینم شب تنهایی بلند

                           اون که اشکامو می بینه ول چشما شو می بند

 

   + تک و تنها ( حسین ) ; ٥:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٧/۳
    پيام هاي ديگران ()

فصل تقدیر باز هم پاییز............

 

 

سلام ............

 

نمی دونم چرا دوباره هوس کردم این شعرم و آپدیت کنم!!!؟؟؟

 

آسمانِ شبِ منِ تنها،مملو از غصه های پنهان است

قصه های هزار و یک شبِ من،خالی از واژه های باران است

خاطراتی که ظاهراً خوب است ! در سکوتی عجیب می چرخد –

-می تند دوره بغض  خود هی تار،گرچه دستش ضعیف و بی جان است

 

 

چشم من چشمکی نمی بیند!؟ غزل ماه ، از شبم رفته!!!

درد مهتاب من که ابری نیست!؟ وحشتش مرگِ عشق و انسان است

آسمان همیشه خردادی ، دل به اردیبهشت بخشیده......

تا به به قولش وفا کند یک مرد! گرچه مردن از عشق آسان است!!!

 

 

فصل تقدیر... ، تا ابد پاییز! من در آشوب قهوه ی قجری...

عکس مرگی سیاه در فالم،نقش مرموز توی فنجان است

حسی از یک خیانت مُزمن ، دست من را گرفته بی تردید

با سکوتی که تکه تکه شده ، آسمان هم شبیه زندان است

 

 

سرزنش می کند نگاهم را می نویسد:که عشق ثروت نیست!!!

با تمسخر نوشته«مجنونم روزگار تو رو به پایان است»

می روم پا به پای هر راهی ، مقصدم ناکجاترین آباد!؟

مثل مجنون قصه فهمیدم! جای دیوانه ها بیابان است.......

 

 

 

 

 

حرف دل: من هنوزم می نویسم نامه بر باد و بر آب

                                 نفس من بسته با این نامه های بی جواب....

«خیلی زود با یه شعر جدید آپدیت می کنم»

   + تک و تنها ( حسین ) ; ٧:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٦/٢۳
    پيام هاي ديگران ()

مستی و راستی و روز حساب.....

 

 

 

بوسه ای از لب شیرین تو می خواهد خواب

جرعه ای از می چشمان تو من را بی تاب

کرده تا مست تو و عشق تو باشم خاتون

بی نیازم دگر از میکده و کهنه شراب

 

 

فکر بد حالی من را نکن هی باده بریز

جام من جام جهان بین نشود بی می ناب

ماندنی نیست دلت!!!کار من هر شب شده این:

بدوم تا سحر هر بار و بری مثل شهاب...

 

 

چشم من خشک شد ایندفعه به در!؟ نه دیوار

عکسی از خاطره های من تو در دل قاب

بی گناهی من اینجا چه گناهی شده است!؟

می کشم هر نفس هر لحظه و هر روز عذاب

 

 

بخت یارم شده انگار!؟تو را می بینم!!!

عاشق دیدنت هستم چه حقیقت چه سراب

می شود محو سپیدی تنت صبح سپید

شبنم از چشمه چشمان تو می نوشد آب

 

 

کوچه پس کوچه این شهر تو را می بوید

عطر خوش بوی تنت ناب تر از مُشک و گلاب

بوسه ای از لب شیرین تو شد سهم دلم.....

«این غزل جای من امشب شده بد مست و خراب»

 

مستی و راستی ام لایق رسوایی نیست

مانده ام مست به امید تو و روز حساب...

 

دل نوشته:اون روزا ما دلی داشتیم ..........

   + تک و تنها ( حسین ) ; ٩:۱۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٥/۱۸
    پيام هاي ديگران ()

عشق ابلیس است....

سلام به همه شما دوستای خوب....

راستش الان فقط واسه دلم آپ کردم و بس اما خیلی زود با یه شعر تازه وبلاگم و به روز می کنم.....

 

از این شب تردید و پر شک برگرد...

                                     ای کاش نمی شکستی از غصه و درد

تقصیر من و تو نیست «عشق ابلیس است»

                                           این حرف مرا خدا گواهی می کرد!!!

 

البته این شروع شعرم نیست این دو بیت فقط تیکه ای از دل نوشته های سانسور شده دفتر شعرم......

دل نوشته:از وقتی میام می شینم پیش شما و در د و دل می کنم حال و روزم بهتر شده...........

اما نمی دونم چرا هنوز:این روز ها دوباره بد اخلاق و خسته ام..................

 

 

   + تک و تنها ( حسین ) ; ٩:٤٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٥/۱
    پيام هاي ديگران ()

اصلاَ مهم نیست.....

 

 

 

اصلاً مهم نیست، نیا بر سر قرار!؟

من آمدم به خاطر عادت نه انتظار!

بدبین شدم دوباره به طرز نگاه ها

دل خسته از شروع بد و تلخ این قمار

 

دیروز خوب من به چه روزی نشسته ای؟

در روبروی آینه های پُر از غبار!؟

با این سکوت یخ زده خو کرده ای عزیز

لعنت به چرخ سنگی این روز و روزگار

 

احساسی از قبیله تردید و بی کسی

دور دل شکسته من می کشد حصار...

«بیراه های عشق و غم مرگ آرزو»

از خاطرات خوب و بد  این مانده یادگار

 

کابوس خواب های من و گونه های خیس

فریاد و التماس دلم:خواهشن سوار –

-  نه نه نشو نرو این یک توهم است!

 تصویر بی ترانه و تلخ من از نگار!!!

 

 

من مُردم هر دقیقه و هر لحظه هر نفس

بیزارم از نوشتن این شعر بی بهار...

اصلاً مهم نیست،فدای سرت عزیز

دیگر دلی نمانده که باشد در انتظار!

 

 

نکته: من تو آپدیت قبلی از غریب آشنا خواسته بودم یه ایمیل هر چیزی که خودش دوست داره واسم بزاره تا بتونم به سئوال هاش جواب بدم اینم بگم اصلا حرف بد نمی نویسه و آماری های مسخره و مزخرف از کسی نمیده در کل مزاحم نیست«اینارو گفته داستان درست نشه» از ٣ تا دوست عزیزی ام که لطف کردن و ایمیل گذاشتن تشکر می کنم. 

***راستی مانی کوچولو هم آپدیت کرده....

   + تک و تنها ( حسین ) ; ٧:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٤/٢٠
    پيام هاي ديگران ()

خدایا به دلم رحم کن.....

 

سلام...

همیشه تو یه بعضی از روز های خاص یا مراسم های مهم دلم پر می شه از غصه های ریز و درشت ، دل تنگ کسایی می شم که به مهربونی شون عادت کرده بودم.

یاد خواهری می افتم که تا قیامت دوستش دارم و بهش مدیونم، یاد مادری که یه دنیا مهربونی تو نگاهش بود و یه دنیا استجابت تو دعاش...

یاد پدری که بیشتر شب ها واسمون چند شاخه از گلهای یاس و محمدی می چید و با این کار عطر خوش اون گل ها رو به خونمون می فرستاد....

وقتی شنیدم کسی که حق پدری به گردنم  داره تو بستر مریضی افتاده ،دلم خیلی گرفت دوست داشتم ببینمش و با هاش حرف بزنم دوست دارم دوباره سر حال و قبراق ببینمش حالا اگه نشد ببینم حداقل بشنوم که مثل همون روزایی که با مامان می رفتن بازار گل و یه عالمه گل می خریدن و فضای خون رو پر از گل می کردن شده مثل اون روزایی که مامان با حساسیت خاص خودش به بابا می گفت که کجای باغچه رو گل بفشه بکاره و کجای اون گل پامچال  بکاره و بابا هم با حوصله باغچه رو پر می کرد از اون گل های قشنگ شده...مثل همون روز ها شده قبراق و سر حال.....

خدای من این غصه ها رو زود از دل مهربون مادرم پاک کن. 

خدا یا من سلامتی بابا رو از تو می خوام.

 

حرف دل: ای کاش واقعا خواهرم بودی  ....

                                                                تا بعد......

   + تک و تنها ( حسین ) ; ٢:٥۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٢
    پيام هاي ديگران ()

خردادی ام همیشه و چشم انتظار تو....

عکس آسمون و ننداز

              توی این کویر تشنه

درد من حسرت دریاست

                نه جراحت یه دشنه!؟

 

 

                     مبهوتِ یک هبوط

                        به ظاهر مقدسم

         پس کی خدا

                 به آخر این قصه می رسم؟!

تا بعد.....

   + تک و تنها ( حسین ) ; ٥:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/۱٦
    پيام هاي ديگران ()
     تو از بازی گریزانی ، من از بازیچه بودن سخت بیزارم