دو تا حیرون من و تو

يادت هست؟!

 

هزار و سيصد و هشتاد و پنج ، سال شماست...

 

با هم و برای هم باشيد تا........................................

 

                     *** مريم جان ، محسن جان ،پيوندتان مبارک ***

 در ضمن اين عکس دو نفره هيچ ربطی به پيوندتان مبارک نداره!!!!!!!!!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

هزار و سیصد و هشتاد و چهار ، یادت هست؟!

گریز من و تو از این حصار ، یادت هست؟!

نگاه سرد تو در گرمی دلم می سوخت

کنار پنجره ای بی غبار ، یادت هست؟!

 

گذشته بودی از این قصه های تکراری

به اسب چوبی دوران  ، سواریادت هست؟!

منم که مست و تهی بودم از همین تکرار

تو طعم آن می بی اعتبار ، یادت هست؟!

 

درون چشم تو راز دلت نمایان بود

هنوز شور و نشاط قرار ، یادت هست؟!

به بوسه های قدیمی دوباره رو کردیم

هزار بوسه بر انگشت یار ، یادت هست؟!

 

من و تو میوه ی ممنوعه لب به لب خوردیم!

بگو که دلهره ی انتظار یادت هست؟!

تمام بد نظران را به سجده آوردیم –

- تو ماه اول بعد از بهار یادت هست؟!!

 

   + تک و تنها ( حسین ) ; ۸:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱/٢٢
    پيام هاي ديگران ()

خداحافظ

خداحافظ 

 

بانوی شعر ها و غزل های من ، سلام

حالا رسیده وقت سکوتم به یک کلام :

- دیگر نمی نویسم و این شعر آخر است

حتی غزل برای دلم می شود تمام !

 

چیزی نمانده جز غزل و این سکوت تلخ

حتی اثر نمی کند این لحظه ها دعام

گفتم که من ترانه هم از بر نمی کنم

آری ، ترانه های دلم می شود حرام

 

من در پی رها شدن از روزگار بد

این خاطرات کهنه و این حرف های خام

هی بسته بسته می کنم و می فرستمش –

- بی هیچ قید و شرط و نشانی ، بدون نام

 

این واژه های بی سر و ته ، حرف های مفت !

این ادعای معرفت و بودن مرام

من لحظه لحظه می دوم و خسته نیستم

اما نمی رسم به همین لحظه های رام

 

من جان خود به چشم و نگاه تو بسته ام

از قید زنده بودن خود اینچنین رَهام

حالا اسیر خاکم و این آخرین سخن :

- خوش بوده این جدایی و ایامتان به کام !

 

   + تک و تنها ( حسین ) ; ٤:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱/۸
    پيام هاي ديگران ()
     تو از بازی گریزانی ، من از بازیچه بودن سخت بیزارم