دو تا حیرون من و تو

تو را پرستيدم

 

شبی شبيه همين شب ستاره دزديدم

به جای گريه و زاری دوباره خنديدم

به فکر سختی راهی که می روم .....؟ هرگز!

ز روزگار و زمانه دگر نترسيدم

دوباره من ننوشتم که زخم يا مرهم

هزار خط زدم اينجا به روی ترديدم

شکسته شد بت تنهايی و غريبی من

و آن غرور کذايی ز تخت جمشيدم

شبيه شاپرکی فارغ از غم و غصه

به زير نور نگاهت دوباره چرخيدم

جواب حرف تو : - عاشق شدی ، ولی تا کي؟!!

زمان مرگ خودم را که من نپرسيدم!

برای اينکه بدانی هميشه می مانم

به ساز زشت گذشته دگر نرقصيدم

تمام حرف دلم را نگفته ام ، اما....

- نمی شود که نگويم : تو را پرستيدم

   + تک و تنها ( حسین ) ; ۳:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٢/۳۱
    پيام هاي ديگران ()

خدا تباهم کرد....!

 

به این نتیجه رسیدم خدا تباهم کرد

به وقت آمدنم رفت و بی پناهم کرد

دوباره روح مرا دست جسم خاکی داد

درون زندگی پر ز رنج و آهم کرد

 

شکنجه های زمین خاک کرد روح مرا

زلال اشک مرا آب پشت راهم کرد

ز درد آمدنم رنگ مادرم زرد است

پدر که مثل همه آمد و نگاهم کرد

 

همین که کودکیم در نگاه شب گم شد

دوباره وسوسه ای تلخ و پر گناهم کرد

برای توبه به درگاه او نظر کردم

خدا اشاره به تکرار اشتباهم کرد

 

زمین که مثل زمان روز نو به من میداد

اسیر ساعت و تقویم و سال و ماهم کرد

به وقت آمدنم در بهار ، باریدم

برای واژه ی مرگم ببین چه خواهم کرد!

 

   + تک و تنها ( حسین ) ; ٢:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٢/۱۸
    پيام هاي ديگران ()

درد....!

 

 

بانو همیشه می نویسد از جدایی

از غصه و غم ، قصه های بی وفایی

آقای بی احساس او از جنس نارنج!

دیوانه ای مغرور، نه ! یک آریایی

 

بانو نمی خواهد غزل عاشق بماند

آقای بی پایان این بانو کجایی؟!!

این نقطه چین ها جای آقا می نشیند

بانو به درد شک همیشه مبتلایی!

 

گفتی نمی خواهی که دنیایت بمیرد

از این تعهد های بی حاصل رهایی

گفتم مرا هر جور می خواهی رها کن

حالا که این قلب مرا کردی هوایی

 

بانو نمی خواهی که همراه تو باشم؟

چشم انتظارت می نشینم تا بیایی!

حرفی بزن با شعری از جنس نگاهت

با حس و حال خوب روز آشنایی

 

دردی درون سینه ام افتاده اما...

دردم تو هستی ، پس نمی خواهم دوایی

من پای عشقت می نشینم تا قیامت

بی سر کتاب و تارُوت و سِحر و دعایی!!

 

   + تک و تنها ( حسین ) ; ٢:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٢/٦
    پيام هاي ديگران ()
     تو از بازی گریزانی ، من از بازیچه بودن سخت بیزارم