دو تا حیرون من و تو

قاب خالی

 

این قاب خالی را بزن بر روی دیوار

عکس من دیوانه را از خانه بردار

عطر تنم را دوره می کردی و حالا-

- خو کرده ای با عطر تلخ و تند سیگار

 

در حسرت یک بوسه ازآن خاطراتم

آن اشتیاق روز اول ، وقت دیدار...

گفتی تو از آرامش چشمان یک مرد

احساس نابِ زنده بودن گشت بیدار

 

طوفان شد و آرامش چشمان من مرد

هر واژه از اسم مرا کردی تو انکار

حالا ببین این درد درمانی ندارد

یک یادگار از عشق تو : این قلب بیمار

 

عکس مرا برداشتی از قاب ذهنت

رفتی رها کردی مرا تنها و بی یار

مردی که با یک اسب آمد سال اول

هی خط کشیدن روی من را کرد تکرار

 

احساس من این شعر را هم خط خطی کرد

حرفی ندارم غیر از این ، بانوی اشعار:

لطفا مرا خالی کن از احساس بودن

این قاب خالی را بزن بر روی دیوار

 

   + تک و تنها ( حسین ) ; ۸:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٧/۱٥
    پيام هاي ديگران ()
     تو از بازی گریزانی ، من از بازیچه بودن سخت بیزارم