دو تا حیرون من و تو

سرزمین خرداد

  

 جا به جا شد تقدیر، مثل برگی در باد

آسمان ابری شد، ناله ای را سر داد

زیرورو شد دنیا، خوب وبد در هم ریخت

روز و شب هم گم شد در سکوت و فریاد

گرمی تابستان از تعجب یخ زد!

لحظه سختی بود، شد زمستان مرداد!

رود پر آب اینبار خسته بود از تکرار

سوی مردابی رفت در کویری آباد!

مهربان تر از قبل، شد خدا:<< تا انسان-

- بال پروازی خواست>> آسمانها را داد

معبد امنش را از گنه خالی کرد.....

سیب و گندم هم شد در بهشتش آزاد

 مضطرب شد ایوب، می دود هر سویی

معنی اش یعنی: (رفت، صبر ایوب از یاد)

یوسف آنجا مانده ، در کنار یعقوب

غصه شد جایش چاه ، کلبه و کنعان شاد

عقربکها رفتند قاب اعداد اینبار-

- می کشد هر ساعت، عکس خود را فریاد

وقت بر گشتن بود!؟ یا که رفتن!؟ ماندم!

آسمان هم گویی از زمین می افتاد

گیج و سر گردانم، شده ام دیوانه!؟

می شود بر گردم سر زمین خرداد؟؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

   + تک و تنها ( حسین ) ; ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٤/٢۳
    پيام هاي ديگران ()
     تو از بازی گریزانی ، من از بازیچه بودن سخت بیزارم