دو تا حیرون من و تو

قسمت دوم خواب های آشفته....

 

دوباره سلام...

اینم قسمت دوم شعر «خواب های آشفته» امیدوارم خوشتون بیاد...

 

 

می گفتم هی«الهی شکر که بیدار»-

-شدم ولی تو خواب بودم گرفتار!!!

صدای زنگ در من و تکون داد

غریبه بود!ولی کارم داش انگار

 

یه کم عجیب بود اما اون دمه در

نشسته بود و هی می گفت که پرپر

شده  کتاب  امت  محمد (ص)....

به دست ، مُشتی آدمه ستمگر!!!

 

نشسته بود، یه غصه تو وجودش

می گفت خدا، چرا کسی نبودش!؟

نزاره این کار اتفاق  بیافته!؟

«من و حسابی جَو گرفته بودش»

 

اون هی می گفت دوباره وقت جنگه

مسلمونا  نشستن  اینجا  ننگه

پاشید که جنگ نهروانِ بازم

نگاه کن این که دستمه تفنگه!!!

 

جواب این اهانت و باید داد

ولی نه با تظاهرات و فریاد!!!

باید دچارشون کنیم به طوفان

به سرنوشت سخت مردم «عاد»1

 

اینا همون خوارجن به مولا

یه یا علی بگو بلند شو حالا

جهاد عبادته تو دین اسلام

شهادت  افتخارمونه  آقا

 

غریبه هی اینارو گفت و رفتش

آخه می خواست درست کنه یه ارتش!!!

منم که آتیشم یه زره تند بود

می گفتم اینجا لایق پرستش –

 

-به غیر از این خدا مگه کسی هست!؟

مسلمونا، بدید به دست هم دست

تا ریشه کن کنیم خوارج و ما

دوباره شال همت و باید بست!!!

 

یهو دیدم یه پیر مردِ خوشرو

رسید و گفت چقدر تو هستی پررو!!!

هنوز تو خواب غفلتت اسیری

عزیز من چرا نمیری از رو!؟

 

با خنده گفت چرا بلند نمی شی؟

علی ولیِ دین ماست تو چی شی؟؟؟

می دونم ارزش تو هم زیاده

بدیت اینه که زودی خسته می شی

 

یه راست میری سراغ راه آخر

با این بهونه که، یه مشتی کافر

کتاب دین مارو پاره کردن

سریع، با تیغ کینه می بُری سر!!!

 

باید بفهمی علتش چی بوده

که خشم و کینه عقلش و ربوده

چرا می گه مقصر این کتابه؟؟؟

مگه خدا چه آیه ای سروده!؟

 

کلی خجالت ایندفعه کشیدم

خدای من و ببخش تو رو ندیدم

ما وارث یه دین مهربونیم

این و هزار دفعه خودم شنیدم

 

درست می گفت این حرف و پیرمرده!؟

به جای این کارا باید به درده

اون آدما یه زره گوش می دادیم

نگاهاشون اگرچه خیلی سرده!!!

 

می ترسم ایندفعه بگم پریدم!؟

دوباره من به روشنی رسیدم

اگه خدا بخواد دیگه تمومه

شب سیاه و خوابایی که دیدم...

 

اما باز هم  ادامه دارد                         1.(اشاره به عذاب الهی که بر قوم عاد نازل شد)

 

حرف دل: شب ها تو رویای خودم آغوشت و تن می کنم

                             آیینده این خونه رو با شمع روشن می کنم..

(ممنون که اشتباه تایپی رو دیدی و تذکر دادی)

 

                      

   + تک و تنها ( حسین ) ; ۳:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٧/٩
    پيام هاي ديگران ()

خواب بی تعبیر....

سلام به همه...

ما مسلمونا باید چکار کنیم تا دین و مذهب مون شکل واقعی خودش و به همه نشون بده، تا  دیگه کسی مارو به تروریست بودن و سنگ دل بودن متهم نکنه؟؟؟؟

اسلام دین مهربانی هاست.....

این قسمت اول خواب آشفته و سه قسمتی من....

 

 

 

چه خوابی دیدم ایندفعه خدایا!؟

یه  اتفاقی  افتاده  تو  دنیا!!!

دوباره ابرهه سپاه اُورده!!!

خودم دیدم چند تا ابا بیل اونجا

 

شاید اینم کارای عمر عاصه

راسته میگن حاکم لاس وگاسه؟؟؟

آخه تو خواب یه لحظه اون و دیدم

کارش هنوز تو striptease آسه!!!

 

حالا اینا رو بی خیال ولش کن

بگو باید الی بریم یا بستون؟!

تو خواب دیدم باید بریم بیاریم

تمام قرآنا رو از واشینگتن!

 

می گی چرا؟! آخه اینم سئواله!!!

چکار کنیم به غیر از این نخاله؟؟؟

کتابامون و می سوزونن اونور

حفاظت از این راه دور محاله!!!

 

بچه مسلمونی اگه ندونه....

باید یا مُنگُل باشه یا دیونه!!!

می گی خب اون طرف خود خدا هست!؟

به  خاطر  همین   وظیفه مونه!!!

 

باید یه کاری کرد دیگه نبینه....

یکی داره  می سوزونه با کینه

قرآن ما رو تو یه جای دیگه

مواظبش باشیم تو این زمینه

 

اگه زمان حضرت محمد

خودش میگفت که قرآنارو باید

یه جا کنیم بزاریمش تو کعبه

یه عالمه اگر نبود و شاید!!!

 

خوارجی درست نمی شد اصلاً

اگه نبود کتاب، رو نیزه کلاً

دیگه امام علی تو جنگ صفین

حرص نمی خورد از دست دوست کودن

 

همین جا های خواب بودم که انگار

یکی کوبید سر من و به دیوار

هی به خودم می گفتم اونا خواب بود

اون همه حرف مفت که روشون اسرار-

 

-داشتم و گفتم از چشای مهتاب

نوشته بودم از دلای بی تاب!!!

اون همه باور بد و پوشالی

چه خوبه که دیدم تمام و تو خواب...

 

ادامه دارد....

 

حرف دل:اینا رو تو خواب می بینم شب تنهایی بلند

                           اون که اشکامو می بینه ول چشما شو می بند

 

   + تک و تنها ( حسین ) ; ٥:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٧/۳
    پيام هاي ديگران ()
     تو از بازی گریزانی ، من از بازیچه بودن سخت بیزارم