دو تا حیرون من و تو

خدا تو را به من سپرد ، مرا به دست سرنوشت!

 

گلایه کرده ای تو باز برای این گناه من

و طعنه های شعر تو برای اشتباه من . . .

مرا به خلق و خوی بد رسانده ای درون شعر

به شام تیره ام چرا نگشته ای تو ماه من؟

 

به من کنایه می زنی که حرمتی شکسته ام

تمام هستی ام تویی ، فقط همین گواه من

دوباره ناله می کنی که چینی دلت شکست

به درد تو رسیده ام و این دلیل آه من

 

درون فال قهوه ات دوباره نقش بد نشست؟

چرا تو فکر می کنی ، فتاده ای به چاه من ؟!

خدا تو را به من سپرد ، مرا به دست سرنوشت!

بیا گلایه نا به جاست چه راه تو چه راه من

 

درون شعر تازه ات اگر چه سرکش و بدم

کدام عادلانه است : کلام تو ، نگاه من ؟! 

حسود و سرسپرده ام برای عشق پاک تو

درون جر و بحث ها... فقط همین گناه من !

 

   + تک و تنها ( حسین ) ; ٢:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱۱/۱۸
    پيام هاي ديگران ()
     تو از بازی گریزانی ، من از بازیچه بودن سخت بیزارم