دو تا حیرون من و تو

خداحافظ

خداحافظ 

 

بانوی شعر ها و غزل های من ، سلام

حالا رسیده وقت سکوتم به یک کلام :

- دیگر نمی نویسم و این شعر آخر است

حتی غزل برای دلم می شود تمام !

 

چیزی نمانده جز غزل و این سکوت تلخ

حتی اثر نمی کند این لحظه ها دعام

گفتم که من ترانه هم از بر نمی کنم

آری ، ترانه های دلم می شود حرام

 

من در پی رها شدن از روزگار بد

این خاطرات کهنه و این حرف های خام

هی بسته بسته می کنم و می فرستمش –

- بی هیچ قید و شرط و نشانی ، بدون نام

 

این واژه های بی سر و ته ، حرف های مفت !

این ادعای معرفت و بودن مرام

من لحظه لحظه می دوم و خسته نیستم

اما نمی رسم به همین لحظه های رام

 

من جان خود به چشم و نگاه تو بسته ام

از قید زنده بودن خود اینچنین رَهام

حالا اسیر خاکم و این آخرین سخن :

- خوش بوده این جدایی و ایامتان به کام !

 

   + تک و تنها ( حسین ) ; ٤:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱/۸
    پيام هاي ديگران ()
     تو از بازی گریزانی ، من از بازیچه بودن سخت بیزارم