دو تا حیرون من و تو

ضجه های اسير

دوباره یک غزل از واژه های سرد و حقیر

سروده ای که بگویی تو بی بهانه بمیر

سکوت و بغض من و حرف های ناگفته

شبیه فاصله ها ، مثل آه دامن گیر

برای عکس غزل های خسته دیروز

حصار محکمی از جنس ضجه های اسیر

کشیده ای که نمک روی زخم بگذاری

نوشته ای که همین غده های کهنه و پیر

دوباره ذهن مرا پر ز درد خواهد کرد

و می رسی تو کنارم ولی چه سود؟ تو دیرـ

ـرسیده ای و فقط جسم من به جا مانده

در این فضای پر از خاک و خسته و دلگیر

پتوپتوی عروسی،ملیله ها گم شد

بیا و پولک اشک از دل ترانه بگیر

بدوز روی پتویت که پر کنی من را

دوباره از غم ای واژه های سرد و حقیر!!!

   + تک و تنها ( حسین ) ; ۳:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٩/٢۸
    پيام هاي ديگران ()
     تو از بازی گریزانی ، من از بازیچه بودن سخت بیزارم