دو تا حیرون من و تو

غزل.....

غزل_وبلاگ دو تا حیرون من و تو

غزل ، قصيده ، رباعی ، ترانه ای کهنه

برای نثر و فکاهی ، بهانه ای کهنه

دوباره نقش فروغ و مصدّق و نيما

و شعر تازه که شد عاشقانه ای کهنه

 

به کوچه باغ سپهری پناه می بردی

که جای تازه بيابی ! و خانه ای کهنه ـ

ـ نصيب شعر تو شد تا کنار کرکس ها

قفس بسازی و در آشيانه ای کهنه ـ

 

ـ به فکر ليلی و مجنون تازه ای باشی

که شعر نو تو بکاری به دانه ای کهنه

ميان خاک تنت را نگاه کن ! حالا

جوانه زد غزل اما ، جوانه ای کهنه

 

به خاطرت چه سپردی ؟  پرنده يا پرواز

پرنده ای شده ای کنج ِلانه ای کهنه

نشسته ای تو درون قفس و می بينم

که شعر من شده شکل بهانه ای کهنه  

 

   + تک و تنها ( حسین ) ; ٤:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٩/٧
    پيام هاي ديگران ()
     تو از بازی گریزانی ، من از بازیچه بودن سخت بیزارم