دو تا حیرون من و تو

هی دور تر از دور تر از دور شدی تو.....

ای سبز ترین خاطره در ذهن کویرم

یک عمر نوشتم که به عشق تو اسیرم

مهتاب شبم بودی و بانوی ترانه.....

من بی تو از این زندگی غم زده سیرم

 

 

هر لحظه و هر ثانیه من از تو نوشتم

یک روز نیامد که سراغ از تو نگیرم

هی دور تر از دور تر از دور شدی تو!؟

از غصه و این فاصله من یک شبه پیرم!!!

 

 

انگشت به سمت رُخ خود بردی و دیدی

لرزید دل مهره ی سرباز و وزیرم

بگذار که مات تو شود شاه دل من

آغوش خودت را بگشا تا که بمیرم

 

 

ذکر شب و روزم شده آهی پُر حسرت

آتش زده این واژه به دامان ضمیرم

با این کلمات از تو نوشتن که گناه است

شر منده نشد لایق تان شعر حقیرم...

   + تک و تنها ( حسین ) ; ۸:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٢/۳٠
    پيام هاي ديگران ()
     تو از بازی گریزانی ، من از بازیچه بودن سخت بیزارم