دو تا حیرون من و تو

فزت و رب الکعبه

 

فزت و رب الکعبه گفتی عرش لرزید

زهرا به استقبالت آمد تا که فهمید...

زینب به سر می ریخت خاک رفتنت را

دیگر حسین و مجتبی را هم نمی دید.

 

 

قوم بنی هاشم فقط خون گریه می کرد

از چشم عباس دلاور اشک جوشید

تاریک و تار و تیره شد چشمان کو فه

ماندم چرا هفت آسمان از هم نپاشید!؟

 

 

شق القمر را با دو چشمش دید محراب

بعد از تو دیگر کوفه در دنیا نخندید.

چاه پر از اسرار تو از خاطراتت

یک جمله می گوید به ما :«محرم نباشید»

 

 

این کوچه ها مغرورن از همراهی تو

اما زمین بعد از تو از تقدیر ترسید!!!

می چرخد هی دور خودش سر گیجه دارد

«دروازه دنیای فانی را ببندید!!!»

 

 

لعنت به دست ملجم بد سیرت پست

نفرین به شمشیری که بر فرق تو کوبید

«فزت و رب الکعبه »را گفتی علی جان

انسان هنوزم معنی آن را نفهمید.

   + تک و تنها ( حسین ) ; ۸:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٦/۱۸
    پيام هاي ديگران ()
     تو از بازی گریزانی ، من از بازیچه بودن سخت بیزارم