دو تا حیرون من و تو

حسرت پلنگی مغرور با دستی خالی.....

سلام دوستای گلم اینم ادامه شعر طنزی که قولش و داده بودم.......

الان تقریباٌ 70 روزِ که من : می روم اما نمی پرسم ز خویش....

 

 

گفته بودم کاشکی به جای اونها!؟

من میشدم آدم و تو یه حوا!!!

به عشق تو بهشت مو می باختم...

کاشکی میشد کویر ما یه دریا....

 

 

خدا خداییش اینا عادلانه است؟

یعنی تمام شعر من بهانه است؟

عقل قلیل من می گه که ظلمه؟!

داری می خندی می گی بچه گانه است!؟

 

 

کاشکی نمی دیدیم عزیز، ستاره

میونه آسمونا فرق میزاره!!!

پلنگ یه عمر بدونه پول تو دامه!؟

میمونه جاش ماه و به چنگ میاره...

 

 

تو چشم وهم چشمی با دوست و آشنا

کاش نمی افتادیم تو چاله تنها.......

زخم زبون نمی شنیدیم فلانی!!!؟؟؟

کادو گرفته روزِ زن سوناتا!!!!!

 

 

یه دردی رو واست بگم خدایا...

از چیزی که با چشم دیدم تو دنیا

چه روزِ تلخ و چندش آوری بود

یکی فروخت یه عشق و به پرشیا...

 

بدترین اتفاق اون زمونا

هابیل و قابیل بود و یک معما!؟

اما الان یه زره هم مهم نیست

کی بود با بیل زد!؟ یا کی مُرد تو دعوا!؟

 

 

مهم اینه هابیلا پول دار ترن؟؟؟

یا وضع قابیلا الان بهتره؟؟؟

مقصر اون کسی یه که نتونه...

بگیر جای شیر از این گُه کره!!!

 

 

خدا ببین دلی واسم نمونده

سنگ گلایه ها اون و شکونده

بهار دیگه تو هیچ ترانه ای نیست

زمین من و به آسمون رسونده!!!

 

حرف دل: حتی اگر نباشی می آفرینمت

چونان که التهاب بیابان سراب را......

(این بیت از شعر های قیصر امین پور که من خیلی دوستش دارم)

   + تک و تنها ( حسین ) ; ۳:۱٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱٢/۱٤
    پيام هاي ديگران ()
     تو از بازی گریزانی ، من از بازیچه بودن سخت بیزارم