دو تا حیرون من و تو

شب های بد

 

خسته ام از آدم و حوا و این دنیای بد

خسته از آواز کولی ها و این رویای بد!!

می نویسم اندکی نزدیک تر نزدیک تر

در نگاهت می شوم این روزها آقای بد

 

باز هم لحن صدایت در فضا پیچیده است

من صدایت را نمی خواهم ، برو آوای بد

گفتی از حرفم پشیمان می شوم ، این قصه نیست

خسته از مجنونم و بیزار از این لیلای بد

 

می توانم در سیاهی گم شوم این روزها

خسته ام از این همه تکرار و از فردای بد

فکر کردم می شود این روزها آدم شوم!

نه ! نمی خواهم من این افسانه را حوای بد!

 

در خیالت نقطه چین بودم مرا پر می کنی _

- از هزاران خط خطی بعد از دو تا دعوای بد!

فکر کردی پای عهدم می نشینم تا ابد؟!

خسته ام از این تعهد ها ، از این امضای بد!

 

باز از عشق تو می سوزد دلم این روزها

خسته ام از آتش عشقت ، از این گرمای بد

باز آمد این زمستان بد و این روزها -

- خسته ام از برف و باران و از این سرمای بد

 

* * *

تا که چشمم را گشودم دیدم اینها خواب بود

خسته ام از خواب های مبهم و شب های بد

 

   + تک و تنها ( حسین ) ; ۳:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٩/۱٥
    پيام هاي ديگران ()
     تو از بازی گریزانی ، من از بازیچه بودن سخت بیزارم