جنگ بی ثمر با زن....

عصر هر جمعه روح خسته من

می گریزد دوباره از این تن

می رود سوی یک غروب سیاه

خسته از جنگ بی ثمر با زن

زن که نه! لیلی من مجنون

می شود آشنا ترین دشمن

در تلاقی واژه ها ای کاش

آرزوهای ما نمی مردن

گرمی وصل و سردی هجران

حاصلش می شود ترک خوردن

حرمت خاطرات ما این بود؟

گر چه سودی ندارد این گفتن

شاید آنها که دوست می دیدیم

زندگی را به نا کجا بردن

بین بیراهه ها چه می بینیم؟!

((مرگ فردای آبی و روشن ))

 

 

 

 

 

 

/ 8 نظر / 7 بازدید
فصلی برای زيستن

سلام دوست من . شعرت زيبا بود اما خدا کند مفهوم آن فراتر از ظاهر نا اميد کننده اش باشد . زندگی خوش و شيرينی را با همسرت آرزو ميکنم . موفق باشی

لنی

سلام دوست خوبم...ببخشيد ميشه در مورد کامنتی که تو وبلاگم گذاشتين توضيح بدين....راستش متوجه نشدم

آميرزا قلمدون

به شکل مايوسانه ای قشنگ بود ! دستت درست و منتظر غزلهای پر اميدت می مونيم .

فرزانه شيدا

سلام شعر زيبا ودلنشينی بود وممنونم ازحضور بهاری شما در اشيانه شعر موفق وشاد باشيد

می نو

سلام......می بینم که خیلی اول شدم!!!!!! ببین آخرشم هم اون چند تا نکته ای که گفتم رو درست نکردی...مثل همون قاطی شدن زبان عامیانه و کلاسیک.....خودت این ایراد رو در یه شعر به من گرفتی یادته؟

می نو

بعشدم این که یه چیزی توش هست که یا دقت نکرده بودم...یا بعدا اضافه ش کردی .....سوال بر انگیزه....مثل مریم که پرسید یادته؟ شاید آنها که دوست می دیدیم زندگی را به نا کجا بردن بین بیراهه ها چه می بینیم؟! ((مرگ فردای آبی و روشن )) کیــــــــــــــــــــــــا؟!!!!

زهره جعفرزاده

سلام . شعرتون حس خوبی داشت... لذت بردم... لطيف و دوست داشتنی... موفق و پیروز باشید.

ديجی جوک

با ديجي جوك انواع جوك ترش و شيرين را در بلاگ آلبالو بخوانيد و لذت ببريد.‏