حس خوب!

 

ببین کنار تو بانو چه حس زیباییست<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

همیشه یار تو بودن چقدر رویاییست

به من رسیدی و این حس خوب من امشب –

- چراغ روشن زیبای صبح فرداییست

 

نگاه های تو بانو ، امید راه من است

درون راه من اینجا ، خدا چه غوغاییست!

از آسمان نگاهت ستاره می چینم

نگاه پاک تو ، این چشم ها ، اهوراییست

 

به شب رسیدم و یادت کنار من مانده

شبم بدون تو بانو ، ببین چه شب هاییست

گلایه می کنم از شب بدون تو اینجا

چگونه سهم من این بوده؟ این چه دنیاییست؟!

 

تمام شهر بفهمد مرا هراسی نیست

سند که خورده دلم ، با تو وقت رسواییست

بیا به آخر این قصه شک نکن هرگز

دلم به پای تو افتاده ، این چه سوداییست

 

همین که خورده سند هم برای من خوب است

تمام هوش و حواسم جدا ز تنهاییست

همیشه فکر من این بوده ، با تو می مانم

جدایی از تو برایم گمان بی جاییست

 

* * *

 

چقدر حس غریبی ست حس خوشبختی

و حس خوب دو دستت که مثل ماواییست .

 

/ 22 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Mariam

سلام...خوبين؟...آره، گفتم حالا که برداشت های بدو منفیو کپی کردم،يه سريم به کوربيس بزنم...خوب باشيد...راستی،ژانويه...خوش...يا علی.

faezeh

کاش ميدانستم چيست.... آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاريست..! خيلی عالی بود مثل هميشه و در ضمن انتقادهای مينو هم به جا! يا حق

سعید

سلام....چقدر حسه قشنگی داشت شعرت.... موفق باشی....از منم يادت نره!..

آرزو

سلام حالتون چطوره شما هم مثل من از امتحانات لذت می بريد!!!! من که ديگه دارم حالش و می برم(بدبخت شدم) اصلا ولش کن . عمو تکی چرا آپديت نمی کنی؟؟؟ ماهی جونم تو يه چيزی بهش بگو!!!! حالا من برم يه خورده درمورد امتحانم مطالعه کنم بای بای

دنیای حامد

سلامممممممممممممم ما خیلی بهتون نزدیک شدیم !!! تو هفته بعد همدیگرو میبینیم. من که دلم براتون یه زره شده. حالا بی خیال شعرت خیلی قشنگه واقعا دستت درست . نگین هم حرف خودشو میزنه الان با خامد قهره !!! میگه مگه نگفتید ایران برسیم عمو(تکی)رو میبینم. فعلا بای بای

سعید

نصرت رحمانی -------------------------------------------------------------------------------- حوصله ي راه اي دوست درازناي شب اندوهان را از من بپرس كه در كوچه عاشقان تا سحرگاه رقصيده ام و طول راه جدايي را از شيون عبث گام هاي من بر سنگفرش حوصله ي راه كه همپاي بادها در شهر و كوه و دشت به دنبال بوي تو گرديده ام و ساعت خود را با كهنه ساعت متروك برج شهر ميزان نموده ام اي نازنين اندوه اگر كه پنجه به قلبت زد تاري ز موي سپيدم در عود سوز بيفكن تا عشق را بر آستانه درگاه بنگري

سعید

مرسی که بهم سر می زنی....خوشحالم ميکنی اگه دقيقتر اشکالاتمو بگی ...جزئيتر اگه لطف کنی نظر بدی براي آينده شايد بهتر باشم...مرسی!!!!

محسنa

سلام هر چی زنگ ميزنم در دسترس نيستی بابت همه چيز ممنون. يه شعر قشنگ با يه احساس قشنگتر فقط همين رو می تونم بگم که خيلی پيشرفت کردی راستی به آبجی سلام برسون بگو شعرت عالی بود اما وبلاگت مشکل پيدا کرده موفق باشيد به اميد ديدار

بانوی آبی

نميدونم چرا هروقت به واژه بانو بر ميخورم به ياد خودم ميفتم/اميدوارم به حساب خودخواهيم نگذاريد/شعر زيبايی بود/موفق باشيد.