فصل سکوتم را ببين بانوی اشعار...!

 

62102779074-lg.jpg

دیگر برای واژه ها جایی ندارم

حرف دلم گنگ است و معنایی ندارم

فصل سکوتم را ببین بانوی اشعار

فریادهایم بی صدا ، نایی ندارم

دنیا به پایان می رسد ، راهی نمانده

راهی اگر باقی ست من پایی ندارم

بانو ! نمی خواهم بجنگم تا قیامت

آیینی از نوع چلیپایی ندارم

آواز می خوانم ولی اینها دروغ است

آوایی از جنس نکیسایی ندارم

شاید فضای شعر من دور از تو باشد

من از نوشتن بی تو پروایی ندارم

حتی اگر روزی جدا از من بمانی

تا غصه اینجا هست تنهایی ندارم

این غصه ها و تیرگی ها سهم من بود

تا این سیاهی هست فردایی ندارم

 

 

 

 

/ 22 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سالار

با درود، وبلاگ بسیار خوبی دارید. خوشحال می شویم تا از مطالب شما در انجمن ادبی شفیقی نیز استفاده کنیم. موفق باشید.

علی(فصل ما)

سلام/کار قشنگی بود/دست مريزاد/.../بعد ازمدتها به روزم ومنتظر شما/سرنزدن ها را به حساب بی معرفتی نگذارید(لطفا!)

می نو

آقا از شما بعیدِ!!!! ما ز یاران چشم آپدیت داشتیم!!!!!!! چی شد پس؟ نکنه چند وقته سر کار نرفتید که شعری ندارید شاید هم دارید!!!! به هر حال ما رو بیش از این منتظر نذارید........ برقرار هم باشید لطفا!

بهمن محمدزاده

سلام عزیز این غزل با نگارش جدیدش هم همچنان غزله ... زیبا بود به روزم و منتظر یا علی

مريم

سلام هميشه از خوندن اشعار توومينو لذت ميبرم. پيروز باشی! به ما هم سری بزن

می نو

اینجا ساکته...سوت و کوره...همچین!!! مثل اینه که مثلا.....صاب خونه یه مدتی خونه نباشه!!!!

ف.شيدا

خيليييييييييييييی قشنگ بود واقعا بدلم نشست شاد باشی وموفق عیدت مبارک

ف.شيدا

سلام ممنونم از حضور گرم و مهربون شما در آشيانه شعر موفق وشاد باشی

می نو

سلام...می بینم که تصمیم به آپدیت گرفتی ولی هنوز واسه ما نظری نذاشتی!!!! حالا که اینطور شد خواب نمک پاشتو ببینی!!!!!

خجسته

سلام عالی بود