فصل تقدیر باز هم پاییز............

 

 

سلام ............

 

نمی دونم چرا دوباره هوس کردم این شعرم و آپدیت کنم!!!؟؟؟

 

آسمانِ شبِ منِ تنها،مملو از غصه های پنهان است

قصه های هزار و یک شبِ من،خالی از واژه های باران است

خاطراتی که ظاهراً خوب است ! در سکوتی عجیب می چرخد –

-می تند دوره بغض  خود هی تار،گرچه دستش ضعیف و بی جان است

 

 

چشم من چشمکی نمی بیند!؟ غزل ماه ، از شبم رفته!!!

درد مهتاب من که ابری نیست!؟ وحشتش مرگِ عشق و انسان است

آسمان همیشه خردادی ، دل به اردیبهشت بخشیده......

تا به به قولش وفا کند یک مرد! گرچه مردن از عشق آسان است!!!

 

 

فصل تقدیر... ، تا ابد پاییز! من در آشوب قهوه ی قجری...

عکس مرگی سیاه در فالم،نقش مرموز توی فنجان است

حسی از یک خیانت مُزمن ، دست من را گرفته بی تردید

با سکوتی که تکه تکه شده ، آسمان هم شبیه زندان است

 

 

سرزنش می کند نگاهم را می نویسد:که عشق ثروت نیست!!!

با تمسخر نوشته«مجنونم روزگار تو رو به پایان است»

می روم پا به پای هر راهی ، مقصدم ناکجاترین آباد!؟

مثل مجنون قصه فهمیدم! جای دیوانه ها بیابان است.......

 

 

 

 

 

حرف دل: من هنوزم می نویسم نامه بر باد و بر آب

                                 نفس من بسته با این نامه های بی جواب....

«خیلی زود با یه شعر جدید آپدیت می کنم»

/ 2 نظر / 30 بازدید
کرگدن

سلام جیگر ... خوبی ؟ خوبه که هنوزم شعر جدید داری ...

یغما ...

سلام آقا حسین.غریبه شدی.خوبید شما. بابا من که برای نمایش اسمتو تو وبم لینک نکردم. یه حساب دیگه ایی روت میکردم جون تو. خواستم بگم شعرات خیلی به دلم نشست. واقعا از اینهمه ذوق و هنرت لذت بردم. منم آپم. سربلند و پایدار ... [گل][عینک]