آهای با توام دلم من جواب می خواهد.........

 

 سلام  

   

     ناتمام

 

 

قلیان شعر های من و طعم پرتقال

آن روزگار گم شده در حجم یک سئوال؟!

شب های بی هویت و تاریک زندگی

با خاطرات یخ زده و رو به ابتذال

 

 

حسی غریب و حادثه هایی که می رسند

در بی کسی و خستگی من و یک جدال

رخ می دهد میان من و آنچه در من است

تا بگذرد دقیقه برایم شبیه سال!!!!!!

 

 

بازیچه ای شدم انگاری،ای خدا!!!!!!

این زندگی پر شده از شک و احتمال

حقم نبود و نیست! نه تقصیر من نبود

<<لعنت به عاشقی به دل پاک و خوش خیال>>

 

 

از رو نرفته قلب من و تکه تکه اش

شعر نگاه نافذتان را به جای فال

می خواند و همیشه به آن فکر می کند

عشقی بزرگ در دل آیینه ای زلال!!!

 

 

هر لحظه بی قرار و به امید یک قرار...

چشمم به راه آمدنت مانده تا به حال  

تنها نشسته ام به خودم طعنه می زنم-

-حالا کجاست حس پریدن بدون بال؟!

                                                      دلم دنبال جواب این سئوال است!؟

 

/ 3 نظر / 13 بازدید
آزاده

همه درها به سوی شخص خندان باز است وشخص با نشاط همه جا را در اختیار دارد '' اما اشخاص اخمو و بد اخلاق برای ورود به جایی مجبورند به در بسته فشار بیاورند. اریسون اسوت مارون سلام دوست عزیز خوشحال میشم به منم سری بزنی و در مورد مطالبم نظر بدی. امیدوارم همیشه شاد و موفق باشید .

کرگدن

گندت بزنن حسین ... بصورت مرتب می خوای هی برینی تو احوالاتمون با این عکسها و این شعرها و این حسهات ؟ الان مثلن من ... منی که شما رو میشناسم ... چی باس بگم آخه لعنتی ؟

غزل خونه

سلام دیگه چی بگم؟ همین دیگه. مابقیش رو که خودت میدونی...