یاوه های بی جواب.....

من هنوزم نشسته ام اینجا

مات و مبهوت و خسته از دنیا

واژه ها را دوباره می بافم

رج به رج روی قالی دریا

 

طرحی از تکه تکه های دلم

لحظه تلخ مرگ یک رویا

بغض سرد و کلوخی مجنون

آن طرف بی خیالی ی لیلا!؟

 

یک نفس فرق عاشق و معشوق

وصل شیرین و مردن فرها –

دی که در ذهن بیستون حک کرد

قصه ی عاشقانه ای اما....

 

آخرین لحظه گفت،شیرینم:

<<تیشه بر ریشه ام زدی به خدا>>

لب به لب میوه های ممنوعه

در هبوطی مقدس و زیبا!!!؟؟؟

خورده بودیم و فکر می کردیم!!!

تا قیامت نمی رسد فردا.....1

می کشد کودک درونم باز...

نقشی از نانوشته های مرا!؟

 

 آدمیت گناه سنگین ایست؟؟؟

با تو هستم نواده ی حوا؟؟؟

مانده صدها سئوال بی پاسخ

مثل کوهی بزرگ، پا بر جا

 

سهم من سنگ و سهم تو لاله

شهره ی شهر عشقم و حالا

انگ دیوانگی به من زده اند!!!  

بوسه،   

         مجنون تو ،

                     «تک و تنها»

 

دل نوشت:تو با دل تنگیای من تو با این جاده

همدستی،تظاهر کن ازم دوری تظاهر می کنم

                             هستی.....

/ 7 نظر / 24 بازدید
کرگدن

تو چجوری هنوزم شعر میتونی بگی بچچه ؟! جددن دمت گرم به خدا ...

فرهاد

خوندمت حسین جان...دستت درست دادا

دنيا

سراب ردپاى تو كجاى جاده پيداشد؟

.

نميدونم چطوري باهات تماس بگيرم؟! كار خيلي مهم دارم!

شوکا

خیلی خوب سرودی فقط مصرع : "تیشه به ریشه ام زدی به خدا" این به خداش اگر نبود بهتر بود. با یه کلمه ی دیگه جاشو پر می کردی.. لذت بردم. مرسی[تایید]